لبیک

حسین بیشتر از آب،تشنه لبیک بود،افسوس که بجای افکارش،زخمهای تنش را نشانمان دادن و بزرگترین دردش را بی آّبی نامیدند.

                                                                  شریعتی

  
نویسنده : mona ; ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱۸
تگ ها : داغ کن - کلوب دات کام


خاطرات کودکی

آن روزها

 وقتی که من بچه بودم

                                           غم بود

                                           اما

                                            کم بود

  
نویسنده : mona ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٤
تگ ها : داغ کن - کلوب دات کام


شروع

کنار مشتی خاک

در دوست خودم، تنها، نشسته ام

 

.

  
نویسنده : mona ; ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٥
تگ ها : داغ کن - کلوب دات کام


منم متولد شدم

منم به دنیا اومدم
13 خرداد 87 - 11:53

بر گستره خاک شبح ناک ما

هر انسانی ادم ابوالبشر است.

جهان با او اغاز می شود

 و با او به اخر می رسد.

«من انسان نخستینم و انسان اخرین»

و همچنان که این سخن بر زبانم می گذرد

لحظه

بی جسم و بی وزن

زیر پایم می گشاید و بر فراز سرم بسته می شود.

و زمان ناب

همین است!

 

(امروز روز تولدمه. اونایی که انتظارشونو نداشتم تولدم یادشون بود «همینجا  میگم: دوستای کلوبیم,خیلی ماهید.مرسی از همتون» ولی انتظار داشتم نزدیکترین دوستام یادشون باشه که تا حالا که ازشون خبری نیست.

بی خیال.این هم می گذرد و چون میگذرد غمی نیست. یه زمانی دوست داشتم 18سالم بشه که بتونم گواهینامه بگیرم.حس بزرگ شدن توی18سالگی،حس محشری بود. ولی حالا کم کم دارم میترسم،خیلی چیزا میخوام که هنوز بهشون نرسیدم.میترسم دیر شه. باطری ساعت دیواری و مچیمو در اوردم که حرکت نکنه.ولی ایکاش ساعت دنیا رو هم میشد از کار انداخت.حداقل ساعت دنیا من.

ولی اینم نمیشه.باید سریعتر بدوم) 

  
نویسنده : mona ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱۳
تگ ها : داغ کن - کلوب دات کام


چرنديات يک خردک ديوانه

با رویا هایم زنده ام.

با تو که نمی شود

پس با رویایم با توام.باقدم هایت ودلم برای هیچکس تنگ نیست

زیرا که هیچ کس نمی داند که به تنگ امده ام  از هر چیز

هیچ چیز در جایی که من می خواهم نمی ایستد

و ایستادن تو در انسوی دیوار ارزوهایم مرا به گریه وا می دارد

گریه هایم گل های بالشم را سیراب می کند

گلها پیچکی  شده اندبا بوی طناب دور گردنم

گردنی که با چوب کبریتهای روشن راست نگهش می دارم

اما صورتم با سیلی هم دیگر سرخ نمی شود

 

خسته ام

خسته

خسته از دویدن

کاش می شد ایستاد و  مرد تا نگویند شکست

چه کسی می داند در من چه می گذرد

 

ذهنم را فاحشه می کنم

می شود؟

روسپی ترین ذهن دنیا

ذهن زنی که می خواهد خود را ...

زن؟

زن کیست؟

ذهنم هر جاییست

لحظه ی در این سوی خورشید و لحظه ی در کنار تن  مرده ی تو

برای دور شدن کاش می شد

مانند یک کودک بقیه نقاشی  را در صفحه ی دیگر دفتر کشید

روی هوا هم می شود

هر که پرسید چرا روی هوا می کشی؟

می گویم: مثلا دور است.

هه

خنده داره.

ولی با ذهن من سالهاست که  اشناست.

  
نویسنده : mona ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٥
تگ ها : داغ کن - کلوب دات کام


 

پرنده کوچکی که روی تنگ ماهی نشسته بود به ماهی گفت:

پرواز کن.سقف قفست خراب شده است

  
نویسنده : mona ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱
تگ ها : داغ کن - کلوب دات کام


 

ما در انبوه سادگی کویر گم شده ایم
  ما،
    خاک بارور را
                     خاک بر سر کرده ایم
و اینک آن گل که از ما آدم می آفرید
کوزه ی بی نم آفریده است

  
نویسنده : mona ; ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٥
تگ ها : داغ کن - کلوب دات کام


 

دوباره یه مسخره بازیه دیگه. بعد یه سال چندتا عکس از کاشان دادن به دانشگاه.

  
نویسنده : mona ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٥
تگ ها : داغ کن - کلوب دات کام


 

یعنی هنوز نامه ی من بدست تو نرسیده؟؟؟!!!

یا اینکه حال خوندن نامه ی منو نداری؟؟؟

خب، تو که  خودت نمی خونی. کسایی هستن که برات بخونن.

نکنه  اونجا کسی با من مشکل داره که نامه هامو پاره میکنه؟

من که هر شب و روز برات بلند میگم.

شاید از خط نامه خوشت نمیاد.

یا از لحنش. یا از رنگش؟

خب بگو.

چقد نامه بنویسم و تو جواب ندی و بجاش درد بدی؟

نکنه جواب نامه هام،درد؟

باشه درد بده، ولی من از رو نمیرم، بازم می نویسم.

اگه بخوای خودتو به من نشون بدی، این تنها راهشه.

خود دانی.

 

 

فرشته بیکار

روزی مردی خواب عجیبی دید.دید که رفته پیش فرشته ها و به کارها ی انها نگاه می کند.

هنگام ورود،دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تندتند نامه هایی را که توسط پیکها از زمین می رسند،باز میکنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند.

مرد از فرشته ای پرسید: شما دارید چکار میکنید؟

فرشته در حالی که نامه ای را باز میکرد، گفت:اینجا بخش دریافت است وما دعا و تقاضاهای مردم از خداوند را، تحویل میگیریم.

مرد کمی جلوتر رفت. باز دسته بزرگ دیگری از فرشتگان را دید که کاغذعایی را داخل پاکت میکنند و انها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.

 

مرد پرسید:شما چکار میکنید؟

یکی از فرشتگان با عجله گفت:اینجا بخش ارسال است.ما الطاف و رحمتهای خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته.

 

با تعجب پرسید: شما اینجا چه میکنید و چرا بیکارید؟

فرشته واب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است.مردمی که دعاهایشان مستجاب شده،باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.

 مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه میتوانند جواب بدهند؟

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، کافیست بگویند: خدایا شکر.

 

نکنه فکر میکنی من جواب نمی دم؟ من که هینجوریش میگم، شکر.

اشکال نداره/من از تو لجباز ترم.

  
نویسنده : mona ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٠
تگ ها : داغ کن - کلوب دات کام


 

...می گویند، ین انعکاس کوه است،

ولی در حقیقت انعکاس زندگی است.

هر چیزی که بگویی یا انجام دهی،زندگی عینا به تو جواب می دهد.

  
نویسنده : mona ; ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/۱۸
تگ ها : داغ کن - کلوب دات کام